من و شما

سیاهچالی به نام زندان

with 2 comments

اگر یادتان باشد و از خوانندگان این وبلاگ هستید پارسال تابستان مطلبی را به نقل از وبلاگ دیگری در اینجا گذاشتم با این سر تیتر: وای من لیلا را هم کشتند. دراین نوشته یکی از پاسداران  در دهه شصت از عشق عقیم خود به یک دختر زندانی سیاسی می گوید. ماجرا اینطور بوده که این دختر 18 ساله به علت فعالیت در یک حزب سیاسی چپ به اعدام محکوم می شود اما چون باکره بوده و زن باکره را عرفا و شرعا نمی شود کشت، او را قبل از اعدام به عقد این پاسدار درآورده و بعد حکم را اجرا می کردند این پاسدار بعد از همخوابگی با این دختر که لیلا نامی است ،عاشقش می شود اما  بعد لیلا را از حجله زفاف به حجله خون می برند. گذاشتن این مطلب در اینجا نظرات و واکنش های فراوانی را در پی داشت بیشتر خوانندگان از این مقدار قساوت ابراز نفرت کرده بودند و تعدادی هم این را شایعه و دروغ پردازی دانسته بودند. تا اینکه هفته گذشته دو کتاب از خاطرات زنان زندانی دهه شصت به دستم رسید. یکی خانم شهر نوش پارسی پور که نویسنده هستند و دیگری م رها(منیره برادران) . خواندن خاطرات را با نیت شناخت ادبیات زندان وبیشتر آشنا شدنم با دورانی که من کودکی بیش نبودم آغاز کردم. می خواستم زاویه ای دیگری از زندگی نسلی که سوخته می نامندش را بشناسم. زاویه ای که در ایران زیر سانسور خبری به فراموشی موضعی سپرده شده( می گویم موضعی چون حتما روزی می رسد که کتابها و گزارشهای فراوانی در مورد کشتارها و شکنجه های دهه شصت در ایران چاپ شود)……. بله آغازش کردم و یکباره پرت شدم به سیاهچالی از نامردمی قساوت و بی رحمی که تصورش برای من دشوار بود

داشتم برایتان می گفتم که واکنش و کامنتهای تعدادی بر این بود که صیغه دختران قبل از تیرباران واقعیت ندارد. اما دوست دارم قسمت کوتاهی را که خانم پارسی پور در مورد این موضوع در کتاب خاطرات زندانشان نوشته اند بازگو کنم. البته طبیعی است دختران بعد از صیغه و همخوابگی سریعا کشته می شدند و کسی هم از آن دنیا بر نگشته است که بگوید چه شده است. اما شواهد و قراین و اساسا شیوه شکنجه ها در زندان ها گواه است بر راستی این ماجرا…………..بخوانید.

……..خاطرات زندان.. نوشته شهرنوش پارسی پور. صفحه92 . نشر باران:     (لازم به ذکر است که خانم پارسی پوردر نیمه اول دهه شصت به مدت چهار سال و هفت ماه و هفت روز در زندان بوده اند)

…………در این روزها شهین را به خاطر می آورم. دختری بود با ترکیب چهره ای نزدیک به سیاه پوستان و سبزه تند بود. او را به دادستانی برده بودند و کتک مفصلی خورده بود. وابسته به یکی از گروه های چپ بود. از او خواستم تا بدن کتک خورده اش را به من نشان دهد.خندید و گفت که به دلیل تیرگی رنگ پوست کبودی ها پیدا نیست. در حقیقت در طی آن روزها تعداد کتک خورده ها روز به روز بیشتر می شد…….وضعیت آنها به گونه ای بود که یکپارچه سیاهرنگ می شدند.

شب بعد دوباره شهین را در دستشویی دیدم. خوشحال بود و با دوستش حرف می زد. آن روز دوباره به بازجویی رفته بودو اینطور به نظر می رسید که از خطر جسته است. دو روز بعد شهین ناراحت و نگران بود. او را از دادستانی خواستند و شهین رفت، و ما همانشب یا عصر روز بعد نامش را در میان اعدام شدگان یافتیم. در این زمان من با دوست او طرح دوستی مختصری به هم زده بودم و اکنون می شد طرح سوال کرد. دوستش پاسخ داد که شهین راننده ماشینی بوده که در صندوق عقب آن یک دستگاه چاپ وجود داشته است…..شهین در آخرین روز زندگیش به دوست خود گفته بود تصور می کند او را اعدام خواهند کرد. چون بازجو به سینه های او دست کشیده و به طور حتم قرار است کشته شود که چنین حرکتی انجام شده………..

چون گویا بر حسب سنت اگر دختر باکره به زیر خاک رود مردی را در دنبال خود طلب خواهد کرد و شایع بود که دختران اعدامی را در شب قبل از مرگ به عقد پاسداران در می آوردند تا آنها به عنوان باکره به زیر خاک نروند و باعث نحوست زندگی نشوند!

این قطعه زیبا را به یاد لیلا و لیلاها که نامردمی ها دیدند و جان دادند گوش کنید

لینک اصل مطلب

Advertisements

Written by manshoma

ژانویه 28, 2009 در 7:20 ب.ظ.

نوشته شده در زنان. فمینیسم

2 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. سلام من لینک شما را در اد کردم اگر لینک ما را هم اد کنید خوشحال میشم

    http://irancall.wordpress.com/

    صدای ایران

    enigma2

    ژانویه 29, 2009 at 9:52 ق.ظ.

  2. با سلام . دوستان وردپرسی بخوانند :
    بوکمارک های اشتراکی وردپرس دات کام


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: