من و شما

آنها می روند، اما می مانند

with one comment


گلشیفته فراهانی اولین زن بازیگری نبود که در این سالیان جلای وطن کرد و عطای سرزمین مادری را به لقایش بخشید. پیش از آن سوسن تسلیمی بازیگر توانایی که حضورش در «باشو غریبه ای کوچک» او را به هنرمندی ماندگار در اذهان بدل کرد به سوئد مهاجرت کرد و بعد از آن شبنم طلوعی در پی تفتیش عقیده مذهبش کم کم از صحنه سینما و تئاتر ایران رانده شد. به طوری که ممنوع التصویر شد و او هم برای همیشه راهی فرانسه شد . شبنم طلوعی را حتما همه دوستداران هنر تئاتر خوب می شناسند. نقش آفرینی های زیبای او در «رومئو وژولیت» و «عروسی خون» دکتر علی رفیعی که هر دو در تالار رودکی یا همان وحدت کنونی اجرا شدند از یادها نمی رود. ضمن اینکه شبنم، ید طولایی درنمایشنامه نویسی و کارگردانی تئاتر دارد. و اما حالا حتما تالار رودکی شبنم را کم دارد. چند وقت پیش وقتی رضا کیانیان در مصاحبه ای زنده با محمد رحمانیان در حال توضیح خاطره ای از شبنم در فیلم «خانه ای روی آب» بود به ناگهان حرف ایشان قطع شد و موسیقی پخش شد. من نمی دانم شبنم مرتکب چه گناه دهشتباری شده که آقایان حتی تاب شنیدن نام او را هم ندارند. و اما کیهان در یاوه گویی های دوباره اش هر آنچه را شایسته خود است به گلشیفته نسبت داده است. هر چند که باکی نیست و فحاشی های کیهانی ها و «زن روز»ها اتفاقا حرمت و اعتبار می آورد. کیهان و همان دارودسته اییکه فیلم های هویت را ساختند و اندیشمندان ایران را به زعم خود کوچک کردند دیگر دستشان برای مردم رو شده است و قضاوت وجدان عمومی مردم خود نمایانگر این است که اینها رسواشدگانی بیش نیستند. ضمن اینکه این استمرار در بهتان زدن و فحاشی نباید به گونه ای باشد که به آن عادت کنیم و گوشمان پر شود و اعتراض نکنیم؛ گویی جزئی از روزانه هایمان شده. نه،

به هر حال تیغ تیز سانسور تفتیش عقیده و صداهایی که با روشهای گوناگون قصد دارند فرودستی مضاعف زنان را در ایران گوشزد کنند پیامدی جز فرار ندارد. البته کاش همه این فرارها منتهی می شد به اروپا و امریکا. گلشیفته ها و شبنم ها به واسطه اعتبار و پشتوانه خود می توانند دوباره در خاک غربت ریشه کنند و محکم تر و پویاتر ادامه دهند، اما آمار خود سوزی ها و خودکشی های زنان، آمار افسردگی در ایران که رکورد دار بیماری در بین زنان ایرانی است را چه می گویید که فراری است بی بازگشت..!

در سال 1383 زمانی که شبنم طلوعی برای جشنواره تئاتری به برلین آمده بودو قبل از مهاجرتش به فرانسه روزنامه «تاگس تسايتونگ» چاپ آلمان، ضمن شرحی در باره تئاتر امروز ايران، با شبنم طلوعی گفتگوئی كرد كه برگردان فارسی آن را در ادامه می خوانيد.

شبنم طلوعی: تاتر ايران، امروز تحت اختيار و كنترل نسل جوان هنرمندان تاتر ايران است. ما در اين 6 سال اصلاحات حمايت شده ايم. نمی توانم دليل روشنی را برای اين حمايت ذكر كنم. شايد هم شانس آورده ايم و شايد هم به اين دليل كه تاتر امروزايران رفرم اجتماعی را تقويت می كند. گاه احساس می كنيم نوزاد تازه متولد شده ای را داريم بزرگ می كنيم.

س- با نمايشنامه ای از واسلاو هاول؟

ج- ما در نمايشنامه » نامه ای به اولگا» نمی خواستيم زندگی را به سبك هاول نشان دهيم و جهان را از نگاه او ببينيم، بلكه از نمايشنامه او برای نشان دادن آنچه كه در روح و روان هر زندانی، درهر كجای دنيا می گذرد استفاده كرديم. آنچه كه ما امروز در ايران روی صحنه می بريم عمدتا به نوعی با زندگی نسل جوان و مشكلات آن درارتباط است. از مشكلات و مصائب دوران جنگ و عواقب آن برای جامعه ايران نيز می گوئيم.

س- و اين مشكلات و عواقب كدامند؟

ج- نسل ما، صرفنظر از اينكه دارای چه عقايد مذهبی و يا غير مذهبی است و فقير است يا ثروتمند، به نوعی دچار سردرگمی است. اين نسل نمی داند چرا زنده است و چگونه بايد زندگی كند. جنگ (كه از همان سال های اول انقلاب شروع شد) فردگرائی را در ايران دامن زد و اين فردگرائی عمدتا در نسل جوان ايران رشد كرد. هر كس فكر می كند برای زنده ماندن اجازه ندارد به ديگران فكر كند.

س- امروز در ايران ترس حاكم است يا اميد؟

ج- من با اوضاع سياسی كنونی كشور كاری ندارم. تغييرات سياسی گذرا هستند، درحاليكه مشكلات اجتماعی باقی می مانند، تاتر امروز ايران بايد روی اين مشكلات كار كند. سياستمداران می آيند و می روند، تغييرات را بايد با انسان ها پيش برد، بايد مواضع و افق ديد جامعه را تغيير داد. بايد ياد بگيريم كه اميدمان را از دست ندهيم.

Advertisements

Written by manshoma

اکتبر 14, 2008 در 12:00 ب.ظ.

نوشته شده در Uncategorized

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. چه كسي گفته هر كه رفت مانده است؟
    هر كه نان از عمل خويش خورد منت از حاتم طائي نبرد
    هر كه دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش
    حال گلشيفته رفته است كه رفته است اگر به دنبال هويت خود بوده كه فكر كرده اينگونه آن را يافته كه يافته اگر خود را نيافته بلكه ديگري را به وجود خود راه داده و شكل ديگري را گرفته كه به خود باز خواهد گشت. آنچه كه هميشه بوده و خواهد بود حقيقتي است كه نه با آمدن من بوجود آمده نه با بودن شما بود پيدا كرده بلكه هميشه بوده و خواهد بود و با گلشيفته و سوسن و ميترا و شبنم رنگش عوض نميشود بلكه اگر گردي به چهره‌ي آن بنشيند بعد از رفتن ايشان رنگ خود را باز خواهد يافت كما اينكه تا به حال بوده و خواهد بود و آن ايران است كه در طول تاريخ خود هميشه زنده و پويا بوده است و با رفتن يك فرد هيچگاه زندگي را از خود دور نكرده است. پس هر كه نان از عمل خويش خورد منت از حاتم طائي نبرد. و اگر ايراني به ايراني بودن خود افتخار ميكند اين افتخار همراه با آزادگي و سربلندي است و حيثيت ايراني در حفظ فرهنگ و آداب و رسوم خويش نهفته است و اگر از اين آداب و رسوم دور شود كه ديگر ايراني نيست بلكه مسخ شده ديگران است حال اگر گلشيفته و سوسن و ميترا و شبنم و هر كه رفته خود را متعلق به ايران اين سرزمين پاك ميداند تمام هويت خود را صرف آبروي اين سرزمين خواهد كرد و كاري انجام نميدهد كه حيثيت و شرف و آبروي سرزمين خويش را بازيچه ديگران كند پس هركه دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش

    امير حسين مرادي

    اکتبر 21, 2008 at 8:15 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: