من و شما

خبر هولناک

with 2 comments

ديريست گاليا!
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نيست
هر چيز رنگ آتش و خون دارد اين زمان
هنگامه ي رهايي لبها و دست هاست
عصيان زندگي است
در روي من مخند!
شيريني نگاه تو بر من حرام باد!
بر من حرام باد از اين پس شراب و عشق!
بر من حرام باد تپشهاي قلب شاد ! «هوشنگ ابتهاج

خانم مریم سطوت از اعضای سابق چریک های فدایی خلق در حال نوشتن کتابی هستند که احتمالا در نوروز امسال در ایران چاپ می شود. یادمانده هایی از روزهایی که در خانه های تیمی بوده اند. قسمتهای کوتاهی از این خاطرات را در وبلاگشان هم می گذارند. که می خوانم ومعمولا من هم در اینجا لینک می دهم. اما اینبار قصه پری و عبدالله روایتی تکان دهنده است که می تواند وجوهی از آسیب شناسی گروههای چریک و اپوزیسیون قبل از انقلاب را روشن کند. حالا می توانم به جرات بگویم هم نسلان من وجوانتر ها در حال حاضردر ایران بسیار منطقی تر ،در عرصه مبارزه عمل می کنند. من قبول ندارم که می گویند آرمان گرایی در ایران رنگ باخته. نه! فقط سمت و سویی عقلانی تری گرفته و از هیجانات کور کمترشده. نمونه اش هم جنبش زنان در ایران است . اصلا اینکه جنبش حق طلبی مردم به واحدهای کوچکتری تبدیل شود،مثلا در عرصه حقوق زنان و کودکان و یا کارگران، با پرداخت هزینه های کمتری همراه خواهد بودکه جنبش های مطرح در ایران هم نگاه به این سو دارد. البته اگر محکوم به لیبرال و محافظه کار نشویم که معمولا افرادی که این انگ ها را می زنند، گویا با تاریخ همین چهل پنجاه ساله ایران بیگانه اند و یاهم در آسمانها سیر می کنند. از همین دریچه است که نوشتن خاطرات از طرف خانم سطوت بسیار ستودنی است. امیدوارم مخاطبانی که باید بخوانند و بدانند چه گذشت به نسل قبلی مبارزان این مرز و بوم، بخوانند و این در حافظه تاریخی ملت ایرانی بماند و فراموش نشود. من نمی دانم سازمان چریکها بر چه اساس تئوریکی ایجاد شد؟ اصلا وقتی گروهی خود را مصلح و انقلابی می بیند چطور می تواند با هر توجیهی به خود اجازه حذف فیزیکی رفقایش را بدهد؟ آن هم به دلیل طبیعی ترین نیاز انسانی! حالا می فهمم که چرا می گویند محافظه کاری و رادیکالیزم کور دو روی یک سکه اند. من نمی توانم فکر کنم حتی برای رسیدن به مقدسترین اهداف هم یک مو از سر کسی کم شود. نه اینکه من، بلکه بیشتر هم نسلان من . و همین باعث شده بیش از بیست ملیون به جبهه اصلاحات رای دادند. چرا که نمی خواستند، دوباره فجایع تکرار شود. نمی خواستند گلهایشان را بر سر مزارهای عزیزانشان در خاورانها پرپر کنند. نمی خواستند بهترین فرزندان وطنشان در زندانها بپوسند و اعدام شوند. همین است که از هر رادیکالیزم کوری بیزارم. چه به نام لنین و چه زیر سایه نام مارکس بزرگ. ضمن اینکه می توانم احساس خود را هم با اویی که عبدالله را اعدام انقلابی کرد داشته باشم و هم با پری شجاع و سنت شکن. مشکل فرد نیست. مشکل تفکر است. وگرنه همه به نوعی قربانیند.

دوستان! خبرهولناک را از اینجا بخوانید

.

Advertisements

Written by manshoma

سپتامبر 17, 2008 در 9:10 ب.ظ.

نوشته شده در Uncategorized

2 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. خیلی دردناک و خیلی خیلی غیر انسانی بود!

    حمیرا

    سپتامبر 18, 2008 at 7:29 ب.ظ.

  2. با سلام و عرض خسته نباشيد: مجموعه وبلاگ‌های هواداران سازمان فدائيان (اقليت)، شامل جديدترين اخبار و تفسيرهای خبری، طرح و داستان و شعر و طنز، کتابخانه و نشريات و مطالب ديگر در دسترس شماست. برای هر چه پربارتر شدن اين مجموعه شما را دعوت به نظر دهی و همکاری می‌کنيم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: