من و شما

خسروجان هنوز سینمای ایران کلی با تو کار داشت

with 6 comments

باورم نمی شه. یکی از بازیگران محبوب من و خیلی ها، زمانی که اصلا انتظارش را نداشتیم رفت. همین چند روز پیش بود که فیلم کاغذ بی خط را برای چندمین بار دیدم… حضور شکیبایی با آن صدای خش دار و زیبایش در هر فیلمی دلیلی بود بر این که کنجکاو شوم به دیدن آن فیلم. خسرو شکیبایی، رضا کیانیان، و پرویز پرستویی برای من بهترین مردان بازیگر کشورمان هستند که حالا یکیشان دیگر نیست. . حیف! جایش در صحنه سینمای ایران بدون تردید خالی خواهد ماند.دیروز، بعد از در گذشت شکیبایی، رضا کیانیان نامه ای را خطاب به او نوشت که فکر کنم برای زنده کردن یادش حداقل برای خودم و شما، این نامه را در این اینجا بگذارم

Image and video hosting by TinyPic

سینما روز _ رضا كيانيان در نامه‌اي خطاب به خسرو شكيبايي نوشته است: هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت.

اين بازيگر سينما و تئاتر ايران در پي درگذشت خسرو شكيبايي در نوشتاري كه در اختيار بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، قرار داده، آورده است:

«سلام خسرو جان

بي‌خبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!

دو هفته پيش هم كه آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست.

فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي!

يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود.

آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نمي‌دونستيم داري ميري. نمي‌دونم خودت مي‌دونستي يا نه. مي‌گن آدماي خوب قبل از رفتن، حال‌شون خيلي خوب مي‌شه؛ چون دارن مي‌رن يه جاي خوب. ما از كجا بايد مي‌فهميديم كه اين حال خوب نشانه‌ي چيه؟ هميشه بعد از اين‌كه اتفاق مي‌افته، مي‌فهميم. ولي فكر كنم خودت مي‌دونستي؛ چون هيچي نگفتي و اون‌جوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي مي‌كردي و ما نمي‌فهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيلي‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نمي‌تونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف مي‌زدي، همه‌ي خداحافظي‌ات مي‌شد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌فهمم اين‌جوري بيش‌تر حرف زدي.

من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سال‌ها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنه‌هاي تئاتر مي‌درخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم.

بعدها هم كه تو روي پرده سينماها مي‌درخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم.

يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو «هامون» بودي. من يادمه كه در فيلم «كيميا»، دست منو مي‌گرفتي. كلي حال مي‌دادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم «درد مشترك»، چه بامسما.

ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوه‌هاست. هر قله‌اي رو كه فتح مي‌كنن، مي‌بينن پشتش يه قله‌ي بلندتر هست. من هرچي مي‌دوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اون‌ور. نمي‌دونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اون‌ور برسم، تازه نمي‌دونم در چه وضعيتي ميام اون‌ور.

پس از اون‌ور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اون‌وري‌ها براي اين‌وري‌ها زودتر مستجاب مي‌شه. اين‌جوري كه تو رفتي، كلي «خدابيامرزي» و «يادش بخير» و «حال‌هاي خوب» و «يادهاي خوب» و .. بدرقه‌ي راهته.

من كه شاهدم، خودتم اگه حال‌شو داشته باشي، يه نگاهي به اين‌ور بندازي مي‌بيني.

دست پر رفتي ديگه. مي‌بيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.

البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك.

مي‌دونم اون‌جا كلي از بر و بچه‌هاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن.

ما كه اون دنيا به بازيگري‌مون ادامه مي‌ديم. اون‌جا هم حتما نمايش هست. اون‌وري‌هام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اون‌جا بي‌كار نمي‌مونيم. وقتي مردم رو سرگرم مي‌كنيم و حال‌شون خوب مي‌شه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون مي‌گن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو مي‌ديدند و بي‌اختيار لبخند مي‌زدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم مي‌فهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه مي‌كنن و جاتو خالي مي‌كنن، خدابيامورزيه ديگه.

مي‌بيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحويلت مي‌گيره و مي‌بردت روي صحنه‌ها و پرده‌هاي اون‌جا، كه بازم مردم اون‌ور ببيننت و حال‌شون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه.

به اميد ديدار»

رضا كيانيان

و تکه های از بازی شکیبایی

Advertisements

Written by manshoma

ژوئیه 18, 2008 در 10:16 ب.ظ.

نوشته شده در Uncategorized

6 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. bavaram nemishe, man shakibaee ro kheili dus dashtam…

    vali az jafangiate kianian dar morede onvar khosham niomad

    kodom onvar amo jan???

    mansour

    ژوئیه 19, 2008 at 4:08 ق.ظ.

  2. یه هنرمند می تونه روحش پروار کنه و به جاهایی بره که عجیب غریب باشه. و یا اصلا واقعی نباشه. پس شما هم خیلی موضوع را به گونه ای دیگر ببینید

    manshoma

    ژوئیه 19, 2008 at 3:49 ب.ظ.

  3. HONARMAND VAGHTI ZENDE BASHE BALE, ADAMO MIBARE BE DONYAHAYE KHIAL

    VAGHTI MORD CHI? BABA TARAF MORD, NAFAS NEMIKESHE, DARE MIRE TO GOOR, KOJA PARVAZ KONE AKHE???

    mansour

    ژوئیه 19, 2008 at 9:23 ب.ظ.

  4. آقای منصور شما مثل اینکه نمی دانید آقای رضا کیانیا ن یکی از بهترین بازیگران و هنرمندان این نامه را نوشته و زنده هم هست..!!! منظور من از پرواز روح این هنرمند زنده و عالی مملکتمان استکه شاید از فرط دلتنگی دنیای دیگری را برای خسرو متصور کرده. به نظرم مسایل را با دقت نمی خوانید

    manshoma

    ژوئیه 20, 2008 at 10:19 ق.ظ.

  5. agar bedanimo bavar konim ke hastand tamasha chiani besyar ke dar salone namayesh ba goshe cheshmeshan va ba cheshme gosheshan mibinand va mishenavand, digar parde sinama anchenan bazigari ra hamcho khosro nadarad ke tamashagare khosro ra ba ba goshe cheshm ghabele didan midanest heso ertebati ke be ma midad nime rah ra dar bar gereft va sedayash inak dar asemanha jarist..

    Ali Varfan

    ژوئیه 20, 2008 at 6:17 ب.ظ.

  6. اگر بدانیم و باور کنیم که هستند تماشاچیانی بسیار که در سالن نمایش با گوش چشمشان میبینند و با چشم گوششان می شنوند دیگر پرده سینما آنچنان بازیگری همچو خسرو ندارد که تماشاگر، بازی خسرو را با گوش چشم قابله دیدن میدانست و حس می کردوحس و ارطباطی که به ما میداد نیمه راه ماند و صدایش اینک در آسمانهاجاریست ، او رفت و هیچ فکر نکرد که ما .برای خوردن یک سیب چقدر تنها مانده ایم

    Ali Varfan

    ژوئیه 20, 2008 at 6:35 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: