من و شما

سگ کشی

with 3 comments

نوشته جواد کاشی در مورد افشاگریها چنان به دلم نشست که چاره ای ندیدم ، قسمتی از ان را اینجا بگذارم.روح مطلب را به بهترین شیوه قلمی کرده

«نمي‌دانم آنچه پاليزدار گفت درست و مستند بود يا دروغ اساساً به انگيزه و مراد او نيز بدگمانم. مي‌خواهند قهرمان لاغري را باد كنند. اما قطع نظر از آنچه گفت، ملودي بدآهنگي داشت. يك ملودي شوم از بار كلام و آنچه مي‌گفت برخاست و در روح و جانم خليد.

ناخودآگاه مرا به ياد فيلم سگ كشي بيضائي انداخت. بيضايي در فضاي منحوسي كه تصوير كرد نشان داد چگونه همه متهم‌اند. من نيز به درستي احساس مي‌كنم مساله اين و آن شخصيت نيست، ما همه متهميم.

من از نسل انقلابم و اعتراف مي‌كنم كه هنوز هم كه هنوز است به آن افق تعلق روحي دارم. نه آنكه هر چرندي كه گفته‌ايم و خواسته‌ايم را تاييد كنم. نه آنكه بر هر غلطي كه كرده‌ايم مهر تاييد بگذارم. اما باور كنيد اينهمه كه به نظر مي‌رسد نسل چرك و كثافت و خون و دروغ نبوديم.

شك ندارم مردم كه به خيابان مي‌آيند، ويرانگراند. پس ديگر هيچگاه طرفدار انقلابي گري نخواهم بود. اما باور كنيد هنگامي كه انقلاب در مي‌گيرد،‌ حقيقتي در كلام مردم هست كه بايد دل داد و به صداي مردم گوش سپرد تا آن را دريافت। در فريادهاشان حقيقتي نهفته است. خيلي نيابد راه دوري رفت. كلمه‌هايي كه هر روز مثل نقل و نبات در راديو و تلويزيون مي‌شنويد، واژگاني كه از فرط تكرار تهوع آورند نسبتي با افق دوران انقلاب دارند، كودكي در اين زبان مرده است. كسي بايد سلاخي كند، كالبد كلمه‌ها را بشكافد. جسد كودك مرده را خارج كند كودك مرده‌اي كه سند جنايت ماست.

پوست از تن جهان فرسوده ما بكنيد تا ببينيد چه ظريفاني را در جرز اين ديوارهاي سياه نهان كرده‌ايم।

ما كه نسل انقلاب هستيم،‌ متهم‌ايم. اما ضرورتي ندارد ما را با فلسفه ليبراليسم و آزادي و استقلال و حريم خصوصي و امثالهم محاكمه كنيد. ما به حكم همان كه گفتيم و تكرار كرديم مجرميم. به واسطه همين كلمه‌ها كه نان و دكان ما شد. ما به تدريج و در عسرت زمانه‌ به نسل چرك و كثافت و خون و دروغ تبديل شديم. ما را به جرم آنچه بوديم و مقرر بود كه باشيم محاكمه كنيد.

امروز براي اولين بار يادداشتي از دكتر شريعتي در سايت امروز خواندم. روحي كه در اين چند خط يادداشت حلول كرده،‌ روح او نيست. روح يك دوران است كه او و قلم و كلامش تجلي دهنده آن است. در مضمون پست زندگي امروز ما چنان روح بزرگي محبوس است. نسل ما نسل عاشقي بود. جرمي هم اگر داشت،‌ همين عشق او بود. اينهمه دروغ نبود. بعدها به اينهمه موش‌هاي موذي حقير بدل شد. نسل والايي و بزرگي بود. شايد حق باشما باشد، جامعه مدرن،‌ نيازمند افراد متوسط است. روحي كه بر آن نسل استيلا داشت،‌در قد و قواره‌هاي جامعه مدرن نبود. بسيار خوب. اما دنائت صفت او نبود.

ما را محاكمه كنيد. اما اگر مي‌خواهيد بيشتر عذاب بكشيم،‌ ما را در كوره داغ جهان خودمان بسوزانيد. بگذاريد در هيزم‌هاي عدالت و آزادي و عشق و دوستي مردم و ايثار و فداكاري و آرمان‌هاي بزرگ انساني بسوزيم.»

از وبلاگ جواد کاشی

Advertisements

Written by manshoma

ژوئن 22, 2008 در 7:51 ق.ظ.

نوشته شده در Uncategorized

3 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. سلام سپیده عزیز. امکانش هست که لینک فید مطالب سایت را درج کنید؟ متشکرم

    حمیرا

    ژوئن 22, 2008 at 5:18 ب.ظ.

  2. سلام
    وبلاگ قشنگی داری!
    موق باشی

    مرتضی

    ژوئن 23, 2008 at 2:41 ب.ظ.

  3. من در کجای جهان ایستاده ام؟ مرکز ثقل این زمین کجاست؟!!! به گاه خیزش کور 1357 نو جوانی بودم دلپاک و بعد این کابوس سی ساله مرز پیری را پیش روی دارم نمی دانم چرا حرفهای بختیار در دلم مینشست و دلم برای آینده شور میزد. حالا نمیدانم برای جوانی از دست رفته خود بگریم یاآینده گنگ ؟!جوانان میهنم ولی نیک میدانم که خود کرده را تدبیر نیست و نیز همه متهمیم.هورمزد

    hoormazd

    ژوئن 29, 2008 at 8:49 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: