من و شما

مستاجرهای چپ در خانه های تیمی

with 2 comments

میان اشک‪ها حس کردم دلم بشدت پیچ می‌زند. به آن توجهی نکردم. کم کم دل آشوبی هم به آن اضافه شد. سرم گیج می‌رفت. گرمم شده بود . سرم را به دیوار تکیه دادم. نفسم بالا نمی‌آمد مثل اینکه رنگم هم پریده بود، چرا که همسایه بغل دستی خیلی سریع متوجه شد. چادرم را پس زد و بلند داد زد:

ـ»دختر چت شدس؟ یک لیوان شربت بیارین، این دختر حالش بدس.»

اتاق دور سرم می‌چرخید. ترسیدم که آنجا حالم بد شود. سلاح همراهم نبود. تنها سیانور زیر زبانم بود. اگه بیرون می افتاد چی؟ یک نفر گفت:

ـ» پنجره را باز کنید هوا بیادش.»
ـ» این باد بزن رو بگیر کمی بادش بزن.»
ـ» دکمه های بلوزش رو باز کن.»
ـ» وا هوا که اینقدر گرم نیست. نکنه حامله اس؟ «

ما یاد گرفته بودیم که بیرون از خانه، بدون آنکه کپسول سیانور را از زیر زبانمان در آوریم، آب و حتی غذا بخوریم. شربت خنک بود و حالم رو جا آورد. باید زودتر خودم را به خانه می‌رساندم. اگر هم چیزیم میشد، حداقل توی خانه بودم. سریع روضه را ترک کردم.

نوشته بالا قسمتی از سرگذشت خانم مریم سطوت در خانه های تیمی در زمان شاه است. خانم سطوت همسر آقای فتاپور است. آقای فتاپور از رهبران سازمان فدائیان خلق اکثریت است. هر دو در سالهای شاه چریک بودند و مستاجر خانه های تیمی.مدتی هم زندانی شدند. البته خانم سطوت را دقیق نمی دانم اما آقای فتاپور را از یکی از دوستانم شنیده ام که زندانی شاه بوده است .می گویند بعد از انقلاب چند برنامه تلویزیونی پخش شده که توده ایها و فدائی ها و دکتر پیمان مسلمان باضافه آیت الله بهشتی دور هم می نشستند و بحث می کردند. خوش بحال آنها که چنین برنامه هائی را دیده اند. بهرحال آقای فتاپور را می گویند در این برنامه ها بوده. این مجموعه اطلاعات من در باره نویسنده ایست که نوشته اش در باره خانه های تیمی را در وبلاگم گذاشته ام خیلی برایم خواندنی بود وبرای شما هم حتما خواندنی است. بالاخره سرگذشت یک نسل از چپ هائی است که تجربه انقلاب را هم دارند. این روزها که عده ای از دانشجویان دارند در پاسخ به هم مقاله پرانی می کنند ،اتفاقا زمان نوشتن این خاطرات بود، منظورم مطالب خانم سطوت است. چقدر بد است اگر نسل تازه آمده درعرصه فعالیت سیاسی بخصوص با مواضع چپ ندانند راهی را تجربه می کنند که قبل از آنها دیگران تجربه کرده و از آن درس گرفته اند. بعضی از این ها را می شناسم. یعنی هم سن و سال آنها هستم و گهگاه هم درتهران دیده بودمشان خیلی پاک و در ضمن آرمان گرا و رادیکالند. اما وقتی مطالبی از نسل قدیم- مثل همین مطالب خانم سطوت- را می خوانم می بینم که چقدر همه ما از گذشته بی خبریم. می ترسم محروم از تجربه نسل قبلی همان اشتباهات را بکنیم که آنها کردند .بهر حال دلم می خواهد همه بروبچه های چپ که این روزها در تهران علیه هم مقاله نویسی و مقاله پراکنی می کنند و روی وبلاگ هایشان می گذارند این مطالب را بخوانند. امیدوارم خانم سطوت هم یک تماسی با من گرفته و ارتباطی بین ما برقرار شود تا خواهش کنم قسمت های قبلی را هم زودتر بگذارد روی وبلاگش تا من لینک بدهم
این هم لینک این وبلاگ خودتان بروید و بقیه ماجرا ها را آنجا بخوانید

Advertisements

Written by manshoma

ژوئن 12, 2008 در 9:44 ب.ظ.

نوشته شده در Uncategorized

2 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. سلام عزیز م
    خوشحالم که از این نوشته خوشت آمده
    تو میتوانی با میل آدرس من با من تماس بگیری
    3 تای از مطلاب قبلی هنوز روی سایت است ولی بقیه را برداشتم چرا مشغول بازنویس آنها هستم .
    می بوسمت
    مریم

    مریم سطوت

    ژوئن 13, 2008 at 8:05 ب.ظ.

  2. عبدالله شهبازی توده ای بوده و در زندان تواب شده برای ثبت در تاریخ

    خرمگس

    ژوئن 14, 2008 at 3:24 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: