من و شما

بایگانیِ جولای 3rd, 2009

ز هر خونِ دلی، سروی قد افراشت

بدون دیدگاه

دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد

زمین و آسمان، گلرنگ و گلگون
جهان، دشت شقایق گشت ازین خون

نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد

ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت

صدای خون در آواز تذرو است
دلا این یادگار خون سرو است

هوشنگ ابتهاج

تذرو مرغی است رنگین و نیکو: از لغتنامه دهخدا

نوشته شده توسط manshoma

جولای 3, 2009 در 11:58 ب.ظ

ارسال شده در موسیقی, هنر و ادبیات