بایگانیِ آوریل 9th, 2009
هویت ایرانی
.دورو برم را تماشا می کنم. نگاه آشنایی نیست. افراد در گروههای چند نفره مشغول گپ و صحبت هستند. خوب خاصیت عروسی این است. گفتن و نوشیدن و رقصیدن و شادی. در جمع حدود 100 نفر مدعو این عروسی در یک شهر کوچک در بایرن، انگار من فقط خارجی هستم. زمان سنگین می گذرد و کم کم حوصله ام سر می رود . در ایران هم خیلی حوصله عروسی و مراسم های اینجوری را نداشتم اینجا که جای خود دارد. بالاخره مرد جوانی سر صحبت را باز می کند. می پرسد از کجا امده ام. می گویم ایران. با حالت بی مزه ای می گوید آهان احمدی نژاد…… نمی دانم چرا در این سالهای اخیر، ایران برای خیلی از اهالی فرنگستان فقط احمدی نژاد را تداعی میکند . یعنی اینها هیچ چیز دیگری از ایران نمی دانند؟و ایران را با احمدی نژاد شناختند؟ خوب همانجا دوزاریم می افتد که با آدم پرتی طرف هستم. بلاهتش را اینطور ادامه می دهد و می پرسد: فکر کنم در صد زیادی از مردم ایران سواد خواندن و نوشتن ندارند و از سیاست نمی فهمند که احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کرده اند؟ باید تصمیم می گرفتم جواب محکمی بدهم و یا اینکه سعی می کردم خونسرد و دوستانه ادامه دهم. محکم ترین جوابی که در این شرایط می توان داد این است که آیا ملت آلمان هم از فرط بی سوادی هیتلر(مسبب مرگ 55ملیون انسان) رابه عنوان پیشوا پذیرفتند و لنی ریفنشتال لابد خیلی آدم بی سوادی بود که فیلم مستند پیروزی اراده را برای تجلیل از پیشوای گرانقدر و جنایتکار ساخت. فیلمی که نشان می دهد این ملت دراین برهه از زمان چه علاقه ای به فاشیسم هیتلری دارند! و اینکه در نهایت هم که امریکا و شوروی با فضاحت برلین را فتح کردد نه اپوزیسیون آلمانی … می دانم ، هستند آلمانیهایی که خیلی خوش ندارند از هیتلر و نازیسم بشنوند و رو ترش می کنند.، به همین دلیل شیوه دوم را پیش گرفتم و تشابهات حاکمیت های اقتدارگرا را به طور اعم برایش تعریف کردم. بعد هم کلی از شرایط درایران برایش توضیح می دهم . از تلاشهای ملت ایران در این صد ساله اخیر، ازانقلاب مشروطه تا به امروز و فعالیت های زنان ، دانشجویان و مردم برای رسیدن به جامعه ای آزادتروعادلانه تر ….. و اینکه جامعه دینامیک و رو به رشدی داریم ، چه در سطح مردم و چه در حاکمیت. به هر حال این شب کسالت بار عروسی هم تمام شد و من حالا دارم فکر می کنم برای شناساندن بهتر ایران به این جماعت چه کار بکنم بهتر است؟ هر ایرانی در بطن جامعه غربی همیشه به نوعی نماینده یک هویت، یک ملیت..و یا سرزمینی در این کره خاکی هست که ایران نام دارد و ایرانی. این خواهی نخواهی برایش مسوولیت می آورد.(چه خودت را جهان وطن بدانی و چه نه ….)
زشتی ها و زیبایی های کشورم را خوب می شناسم. قصدم اغراق نیست اما ایران زیباتر از آن چیزی است که رسانه ها در غرب گاها به ملتهایشان نشان می دهند….. شک ندارم که زیباتر است! نه اینکه خیال کنید چون زادگاه من است. نه!
پی نوشت:
این شیوه قیاس را دوست ندارم. اما اینجا باشی گاهی مجبور می شوی!
