من و شما

Archive for آگوست 2008

خودآزاران روانی یا سوءاستفاده چیان؟

with one comment

به گمان من و با این همه دستاوردهای مشعشع! كه زندگی روزمره اكثریت مردم را در همه زمینه‌های معیشتی دچار «چه‌كنم، چه‌كنم» كرده، اگر كسی باشد كه این وضعیت را «مطلوب» معرفی كند، یا در زمره «شریكان» ایجاد‌كننده شرایط كنونی است یا در شمار «بهره‌مندان خاص» و اگر غیر از اینها باشد، به احتمال دچار نوعی «خودآزاری» روانی شده است!


احمد پورنجاتی-روزنامه کارگزاران

التهاب، ابهام، بلاتكلیفی و احتمال تغییر ناگهانی در وضعیت همه چیز، از سیاست‌ها و برنامه‌ها گرفته تا مسوولان و متصدیان، این بختك «احساس بی‌ثباتی» است كه این روزها حتی تا اندرون خانه‌ها، بر یكا‌یك نیازهای اولیه زندگی ایرانیان، از خوراكی و پوشاكی و مسكن و سوخت و آب و برق گرفته تا كتاب و سینما و نوع پوشش و وبلاگ و استاد دانشگاه و غیره سایه افكنده است! آیا این گونه پریشانی و سردرگمی و روان سراسر اضطراب و دلواپسی نسبت به فردا، در هیچ جامعه‌ای راه به رشد و توسعه و رونق و فردای بهتر خواهد برد؟! می‌گویند ـ و گاه آمرانه و تلخ ـ كه چرا همواره از نابسامانی‌ها و كم‌و‌كاستی‌ها گلایه می‌كنید؟ چرا سیاه‌نمایی! و بزرگنمایی مشكلات مردم را همچون ابزار سیاسی برای شكست رقیب مورد استفاده قرار می‌دهید؟! شگفتا! كه گویی در این سرزمین، در كنار مردمانی كه هر روز بیش از پیش در چنبره مشكلات دامن‌گستر دست و پا می‌زنند، زندگی نمی‌كنند!
اگر «بی‌خبری» حاكمان و متولیان نسبت به اوضاع جامعه، «ضعف و ناشایستگی» قلمداد شود، «بی‌احساسی» آنان را جز «گناه و تقصیر» نمی‌توان محسوب كرد و آن‌گاه كه به‌رغم آگاهی و مشاهده عینی مشكلات مردم، به «انكار» آن و حتی به تخطئه منتقدان و هشداردهندگان می‌پردازند، دانسته و نادانسته، مرتكب «جفاكاری و فریب و خیانت» خواهند شد. دولت نهم و به ویژه متولیان و مشاوران تبلیغاتی آن، همواره منتقدان را به چوب این اتهام رانده‌اند كه: «واقعیت‌ها را وارونه جلوه می‌دهید، موفقیت‌ها را نادیده می‌گیرید، انگیزه انتقام‌جویی سیاسی دارید، قصد بازگشت به قدرت از كف رفته را دارید وگرنه مردم،‌ دولت منتخب خود را قبول دارند و كارنامه‌اش را تایید می‌كنند!»
به گمان من و با این همه دستاوردهای مشعشع! كه زندگی روزمره اكثریت مردم را در همه زمینه‌های معیشتی دچار «چه‌كنم، چه‌كنم» كرده، اگر كسی باشد كه این وضعیت را «مطلوب» معرفی كند، یا در زمره «شریكان» ایجاد‌كننده شرایط كنونی است یا در شمار «بهره‌مندان خاص» و اگر غیر از اینها باشد، به احتمال دچار نوعی «خودآزاری» روانی شده است!
در كنار همه ویژگی‌ها و القاب اختصاصی كه به اعتبار نوع نگرش در رفتار دولت نهم به آن داده شده، یك «عنوان افتخاری» دیگر را نیز باید تقدیم این عزیزان كرد: «دولت یومیه»! می‌دانید چرا؟ به خاطر اینكه در وضعیت كنونی اداره كشور همه چیز یومیه است: از سیاستگذاری گرفته تا تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی، از انتصاب و انفصال مسوولان گرفته تا ساختار و تشكیلات اداری و به‌ویژه از مقررات و ضوابط گوناگون فعالیت‌های تولیدی و صنعتی و كشاورزی و خدماتی گرفته تا قیمت همه نیازمندی‌های زندگی مردم و كمیابی یا فراوانی آنها در بازار!
تنها بازار مسكن نیست كه همچون «موش آزمایشگاه» ابزار سنجش سیاست‌های روزمره و تغییریابنده می‌شود و سرانجام با دستكاری‌ها و دخالت‌های نسنجیده به این وضعیت دیوانه‌وار دچار می‌گردد. یك روز مردم را برای پرداخت وام 10 میلیون تومانی و 18 میلیون تومانی به صف می‌كنند، یك روز بوق پایان وام را می‌دمند، یك روز به خریداران وعده وام می‌دهند، روز دیگر، تنها به سازندگان!
یك ورز سر كیسه‌های پرداخت تسهیلات را با «بهره‌های دستوری» شل می‌كنند، روز دیگر به دلیل آشفتگی‌های حاصل از آن سیاست بی‌در و پیكر، پرداخت تسهیلات را متوقف می‌كنند!
یك روز حتی با افزایش 10 درصد به قیمت سالانه بنزین، مخالفت می‌كنند و شعار «تثبیت قیمت سوخت» و هدیه نوروزی به مردم را سر می‌دهند و روز دیگر به جیره‌بندی بنزین متوسل می‌شوند و سرانجام، این روزها با آب و تاب فراوان، سخن از واقعی كردن قیمت بنزین و پرداخت مستقیم یارانه به میان می‌آورند.
یك روز شعار خودكفایی در تولید گندم و برنج و حتی روغن و جو و صادرات برخی از این اقلام و نیز محصولات باغبانی سر می‌دهند، واردات نهاده‌های كشاورزی از قبیل كود و سم را به بخش خصوصی وامی‌گذارند و روز دیگر دوباره تشكیلات و سازكار دولتی را برای این كار بسیج می‌كنند و «هلّم جرّا»!
در عرصه فرهنگ و هنر و دانشگاه و آموزش و پرورش نیز وضع در چنین حال و هوایی است. هیچ اعتباری نیست، شاید امروز برای نمایش یك فیلم، برای انتشار یك كتاب، مجوز صادر كنند و فردا آن را باطل! مگر نكرده‌اند؟!
و از همه ملموس‌تر، آزارنده‌تر، غول‌ بی‌شاخ و دم «تورم» افسارگسیخته است كه از شیشه تقدیر زندگی مردم بیرون آمده است.
گاه قیمت یك كالا، از امروز تا فردا متغیر و رو به افزایش است. دامنه این تزلزل، این بی‌قراری و بلاتكلیفی و روزمرگی، این عدم اطمینان به پایداری وضعیت زندگی و كار و سرمایه و حتی امنیت و حقوق اجتماعی و شهروندی تا به كجا كشیده خواهد شد؟ نمی‌دانم! جالب این است كه متولیان كشور گاه با چنان خونسردی حسرت‌انگیزی نسبت به این مسائل برخورد می‌كنند كه انگار نه انگار!
البته در ایجاد این حالت بی‌خیالی یا تظاهر به خونسردی، یكدستی سیاسی حاكمیت، نقش مهمی داشته اما قضیه بالاتر از این است.
چه بسا اگر نهادهای مسوول نظارت، اعم از مجلس و بالاتر از آن اراده و سازوكار جدی و متناسب برای سنجش عملكرد مدیریت كشور را داشتند و خود نیز در برابر افكار عمومی ملزم به پاسخگویی بودند، وضعیت به اینجا نمی‌رسید.
بی‌گمان، وضعیت نابسامان كنونی در مدیریت اجرایی كشور دستپخت مجموعه حاكمیت و نیز حامیان سیاسی دولت نهم است كه از هیچ پشتیبانی و فراخ‌دستی برای این «دولت یومیه» فروگذار نكرده‌اند!
اگر در واپسین سال مسوولیت دولت نهم، اندك چاره‌ای برای توقف یا كند كردن این روند «بی‌ثباتی» و «روزمرگی» متصور باشیم، نقطه آغاز ضروری و اجتناب‌ناپذیر آن دو چیز است:
1 – بازگشت مجلس به جایگاه اصیل پارلمان‌ یعنی پرهیز از شیوه‌های «وكیل‌الدوله‌ای» و برخورد جدی در امر نظارت بر خط مشی و عملكرد دولت در همه زمینه‌ها اعم از سیاست خارجی، تصمیمات اقتصادی، مدیریتی، رسانه‌ای، فرهنگی و به‌ویژه برنامه‌ریزی‌های انتخاباتی برای دوره بعد.
2 – بازگشت حامیان سیاسی دولت نهم از موضع «مدافع محض» به موضع «منتقد دلسوز» و مرزبندی جدی نسبت به ضعف‌ها و ناكارآمدی‌ها.
امید می‌رود با چنین رویكردی دست‌كم زمینه تحكیم اعتماد و احساس ثبات و امیدواری به آینده در افكار عمومی مردم فراهم و تقویت شود و «دولت یومیه» به بایگانی سپرده شود.

Written by manshoma

آگوست 29, 2008 at 8:44 ق.ظ

ارسال شده در Uncategorized

نه زن کرد قربانی قتل های ناموسی در نیمه اول سال 87

with one comment

قوانینی که از قتل های ناموسی حمایت می کنند :

5 شهریور 1387 – رادیو فردا / رها بختیاری – نسخه قابل چاپ

«او از قبل می دانست که کشته خواهد شد. فرشته دو روز قبل به مرکز نگهداری بيماران روانی، جايی که مادرش نگهداری می شود، رفته بود و از آنها خواسته بود اجازه دهند تا آنجا بماند، اما آنها به هيچ انسان سالمی پناه نمی دهند. فرشته نجاتی، بازگشته بود و ساکی از لباس هايش را به همسايه شان سپرده و گفته بود: دير يا زود من را می کشد. اين ها را يادگاری نگه دار. روز بعد، جسد او را در حالی که پدرش به اتهام رابطه نامشروع سرش را از تن جدا کرده بود پيدا کردند. بعد از سال ها زندگی با مردی که ۱۸ سال از خودش بزرگتر بود و بعد از اتهامی که پدرش به او وارد کرد، پزشکی قانونی اعلام کرد: فرشته نجاتی باکره بوده است.»

فعالان حقوق زنان می گویند که در سال جاری آمار گزارش قتل های ناموسی در ایران افزايش داشته است.

در حالی که روز گذشته «کميته عليه خشونت های ناموسی» آمار قتل های ناموسی در پنج ماه اول سال جاری را شش مورد ذکر کرده بود، پروين ذبيحی، فعال مسائل زنان در کردستان ايران به راديو فردا گفت: «آماری که از طريق کميته اعلام شده ممکن است از واقعيت کمتر باشد زيرا تنها از دیروز( یکشنبه) تا به حال خبر سه قتل ديگر به دست ما رسيده که با تکميل شدن جزييات آن ها را هم اعلام خواهيم کرد.»

به گفته خانم ذبيحی، در يک مورد زنی توسط همسرش از کاميون در حال حرکت به بيرون پرتاب شده و دو مورد هم خودسوزی زنان اتفاق افتاده است. با همه اين ها خانم ذبيحی می گويد:« مشخص است که آمار خيلی بالاتر از اين است.»

از آخرين موارد قتل های ناموسی منتشر شده می توان به دو مورد در سنندج، سه مورد در مريوان و يک مورد در پيرانشهر اشاره کرد. در اين ميان قتل «فرشته نجاتی» از بحث برانگيز ترين موارد بود.

فرشته نجاتی دختری ۱۸ ساله بود که پس از دو سال زندگی با مردی که ۱۸ سال از او بزرگتر بود، به خانه پدرش بازگشته بود. اما پدرش به اتهام رابطه نامشروعی که هيچ گاه اثبات نشد، او را سر بريد.

فعالان حقوق زنان در کردستان، مراسم تشييع جنازه فرشته را اتفاقی نادر در کردستان می دانند. زيرا در روز تشيع جنازه وی تعداد زيادی از زنان، برخلاف رسوم رايج منطقه، در مراسم حضور يافتند. اين حضور غير منتظره با حمايت مردان کرد روبرو شد و به سر دادن شعارهايی عليه قوانين تبعيض آميز ختم شد.

خانم ذبيحی دليل افزايش آمار را افزايش تعداد قتل های ناموسی نمی داند. وی معتقد است:« هرچند قتل ناموسی در غرب، جنوب و جنوب شرقی کشور خيلی زياد است. اما دو مسئله در اين ميان صادق است. اول اين که اطلاع رسانی زياد شده است و دوم اين که حساسيت مردم به اين موارد بيشتر از قبل است.»

به اعتقاد خانم ذبيحی، قتل های ناموسی در همه جای ايران اتفاق می افتد اما آنجا که سنت، عشيره، ايل و آداب و رسوم غلط، به قتل های ناموسی مشروعيت آسمانی می بخشد، آمار بالاتر است.

اين فعال حقوق زنان در مورد برخورد قانون با قتل های ناموسی گفت: «متاسفانه با تجربه ای که وجود دارد آن کسانی که می کشند و مجری اين فرهنگ هستند، می دانند که قانون با آنها هيچ کاری ندارد و حتی به نوعی مورد حمايت نيز قرار می گيرند، در نتيجه اين فرهنگ تداوم پيدا کرده و باقی می ماند. آنها می دانند که با حکمی سبک روبرو بوده و با کوچکترين شانس، تبرئه می شوند. در اين ميان هيچ حمايتی از کسانی که مورد آزار قرار گرفته اند صورت نمی گيرد و حتی کسانی که در اين زمينه دست به اعتراض می زنند، دستگير شده و مورد بازجويی قرار می گيرند.»

براساس ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی، «در صورتی که پدر يا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت ديه قتل به ورثه و تعزير محکوم خواهد شد.»

در ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی نيز آمده است: «هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکين زن داشته باشد، می تواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتی که زن مکره (ناراضی) باشد، فقط مرد را می تواند به قتل برساند. حکم ضرب و جرح نيز مانند قتل است.»

به گفته کارشناسان حقوقی، اين دو ماده، به نوعی مجوز قتل های ناموسی را صادر کرده و با استناد به اين دو ماده است که مرتکبان قتل های ناموسی با کمترين مجازات روبرو شده و از چنگال عدالت می گريزند.

خانم ذبيحی با اشاره به نمونه ای از اين موارد اضافه می کند: «من مردی را می شناسم که زنش را بيهوش کرده و آتش زده و بعد روی دهنش بالش گذاشته است تا خفه شود و حرف نزند. البته آن زن جان داد ولی قبل از آن با بهيار بخش صحبت کرده و همه چيز را تعريف کرده است. با همه اين ها آن مرد با پرداخت چهار ميليون تومان دیه آزاد شد.»

خانم ذبيحی تاکيد می کند: «فرهنگ غالب، باورها و سنت های غلط و بی قانونی و عدم حمايت از زنانی که مورد خشونت قرار می گيرند باعث رواج اين ماجرا می شود.»

به گفته اين فعال حقوق بشر، از سال ۱۹۹۲ تا سال ۲۰۰۱، بیش از پنج هزار قتل ناموسی، خودسوزی، سوزاندن و مثله کردن برای هتک حرمت در کردستان عراق ثبت شده است. در حالی که ميان کردستان ايران و کردستان عراق مرزی وجود ندارد، مردی که اين سوی مرز اقدام به خشونت می کند به راحتی به آن سوی مرز می رود و بعد از اين که آب ها از آسياب افتاد، باز می گردد

Written by manshoma

آگوست 27, 2008 at 9:44 ق.ظ

ارسال شده در Uncategorized

لایحه حمایت از خانواده یا حمایت از خانم بازها؟ چه کسی پاسخگو است؟

with one comment

Written by manshoma

آگوست 23, 2008 at 2:40 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized

تظاهرات مردم مریوان علیه قتلهای ناموسی

with one comment

این بار مریوان شاهد یک قتل ناموسی بود و فرشته قربانی آن. پدر، سر فرشته 18 ساله برید. امیدوارم اعتراضاتی از این دست، علیه قتلهای ناموسی به شکل منسجم و گسترده ای، همگانی شود.

Written by manshoma

آگوست 17, 2008 at 6:59 ق.ظ

ارسال شده در Uncategorized

آتش: قتلهای ناموسی

with 4 comments

اینکه زنان در نواحی مختلف در ایران و افغانستان برای خودکشی شیوه خود سوزی را انتخاب می کنند ممکن است سوال بر انگیز باشد که چرا؟ خوب حالا اگر زنی جانش به لب رسید و تصمیم به خودکشی گرفت چرا باید خود را با زجر به آتش بکشند. موضوع چیز دیگری است. بسیاری از این خودسوزی ها در واقع خود کشی نیست بلکه زن سوزی، خواهر سوزی، دختر سوزی و همسر سوزی است. بعضی مردان غیور وقتی رگ گردنشان ورم می کند و خون جلوی چشمانشان را می گیرد که وامصیبتا ناموسمان بر فنا شد ترجیح می دهند ناموسهایشان ! را به آتش بکشند و لکه ننگ را پاک کنند. در ضمن با این روش خیلی راحت ادعا می کنند که بله ایشان خود کشی از نوع خود سوزی کرده. معمولا در استانهای دور از مرکز مثل لرستان، سیستان بلوچستان و، کردستان حتی افغانستان آمار خودسوزی زنان بسیار بالاست که در واقع قتل از نوع سوزاندن است. یادم می آید برنامه ای مستند که در کانال فونیکس آلمان پخش می شد، بیمارستانی را در افغانستان نشان می داد که پر از زنان نیم سوخته و یا سوخته در حال مرگ بود که همه خانواده ها مدعی خودکشی بودند در حالی که در واقع مردان یا شوهران، عامل این جنایات بودند با دلایلی متفاوت . قوانین ایران هم که به گونه ای است که مرد صاحب و مالک زن است و در صورت اثبات قتل هم امکان مجازات بسیار سخت است چرا که پدر و یا شوهر صاحب خون زن است. به ندرت پیش می آید که پدر قاتلی به سزای عملش برسد. آخرین قتل ناموسی از این نوع که در تهران بود از این قرار است

سمیه بعد از طلاق از همسرش به خانه پدر بر می گردد. سمیه سی سال دارد و دو فرزندش را همسر سابقش گرفته است . پدر فکر می کند که سمیه روابطی احتمالی با مردی دارد، چرا که چند شماره تلفن را در موبایل او می بیند. او فقط به دخترش مشکوک است! به مادرش می گوید که باید او را با طناب در خانه ببندیم که نتواند از خانه خارج شود. اما او فرار می کند. او را با زور و کتک به خانه بر می گردانند و برادر کتکش می زند. پدر گالون نفتی را که برای کشتن مورچه ها از آن استفاده می کرده آرام آرام بر سر سمیه می ریزد و بعد هم شعله آتش را به جانش. سمیه هیچ اعتراضی نمی کند!

برادر مقتوله مدعی است که در حین ضرب و شتم پی در پی خواهرش سمیه می گفته که این کتک ها در برابر کتکهای همسر سابقش هیچ است.

پدر پشیمان است !

اما آیا پشیمانی سمیه را که زنده زنده در آتش سوخت به دنیا بر می گرداند. چه کسی مسوول رنجهای این مادر، این زن، این دختر و این خواهر است. آیا باید منتظر باشیم که آیا قاضی آنقدر منصف هست که قضاوت عادلانه ای داشته باشد؟با این امید که در مرکز فجایعی اینچنینی بیشتر شانس رسانه ای شدن و اعتراض را دارد و خون صدها سمیه دیگر که در شهر ها و روستاهای کوچک زنده زنده در آتش سوختند و قربانی جهل جامعه مردسالار شدند چه می شود؟

Written by manshoma

آگوست 13, 2008 at 9:09 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized