Archive for ژوئن 2008
حاج آقا ذوالنور!!
همه می دانیم که احمدی نژاد نماینده چماقدارانی بود که در تجمعات بروی مردم، زنجیر و تیغ می کشیدند. و متاسفانه در پی کمال گرایی غیر منطقی ایرانی ها، که با تفکر همه چیز یا هیچ در انتخابات مشارکت نکردند، رییس جمهور ایران شد. تبعات ریاست جمهوری ایشان جامعه را دچار فاجعه ای کرد که اظهر من الشمس است و مردم در ایران معلوم نیست تا کی باید هزینه های سنگین این انتخاب نامعقول را که نتیجه خالی کردن صحنه بود، بدهند.(حتی تقلب را هم با حضور گسترده می شد خنثی کردو یا تا ثیرش را کمترکرد) .میدانم مردم در ایران انقدر زیر فشارند که گاهی به زمین و زمان فحش می دهند از اصلاح طلب تا محافظ کار و…. اما فکر می کنم ما حق نا امید شدن نداریم و راهی دیگری هم نداریم. سپردن جامعه به امواج سهمناک باری به هر جهت، مملکت را به جایی می برد که عرب نی نینداخت و هر روز بدتر از دیروز خواهد شد. همانطور که حالا می بینیم. درفرصتی دوست دارم مقایسه ای اجمالی و کلی از دوران خاتمی و احمدی نژاد داشته باشم و فاجعه دوران احمدی نژاد را در عرصه های سیاسی داخلی، سیاست خارجی، اقتصاد و معیشت مردم، فرهنگ و هنر و زنان، مطبوعات و… بررسی کنم. شما هم اگر مواردی به نظرتان می رسد برایم بنویسید . در این میان نوشته ای را در وبلاگ تورجان خواندم. که از یک معمم و مدرس در قم و در ضمن از سران چماقدار وابسته به دولت مهرورز می نویسد و بسیار در خور توجه و خواندنی است. بخوانید و خود قضاوت کنید مملکت را به دست چه کسانی سپرده ایم
حاج آقا ذوالنور
یکی از پدیده های شگفت انگیزی که در سالیان تحصیل حوزوی ام در قم دیده ام، جناب حجة الاسلام مجتبی ذوالنور است. وی که تا چندی پیش فرمانده تیپ مستقل امام صادق(ع) قم (بسیج طلاب و روحانیون سراسر کشور) بود، اخیراً به ریاست ستاد حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه منصوب شده است. در سال های نخست دولت خاتمی، وی یکی از رهبران اصلی پشت پرده تجمعات و اعتراضات حوزوی علیه دوم خردادی ها بود. در واقع فرماندهی عملیاتی این اعتراضات را را بر عهده داشت و به خوبی هم از عهده این کار برآمد. دوران طولانی حضور وی در تیپ، منجر به رشد روز افزون لجستیکی و تأثیرگذاری بر فضای حوزه شد. این امر حتی به نگرانی مدیران حوزه منجر شد و روابط بسیج حوزه با مدیران ارشد حوزه چندان مساعد نبود. تندروی های سیاسی و عملکرد جناحی ذوالنور و زیردستانش، به عقیده مدیران حوزه، سبب افت تحصیلی طلاب و تخریب وجهه حوزه می شد و از این رو با ایجاد نهادی موازی به نام «مسؤول فرهنگی» در مدارس حوزه، در صدد کنترل فضای فرهنگی و سیاسی مدارس و محدود سازی اختیارات تیپ امام صادق (ع) بر آمدند. یکی از افتخارات جناب ذوالنور، مهارت وی در فنون رزمی بود! وی افتخار می کرد که در برابر توهین کنندگان به روحانیت، با بهره گیری از این فن، آنها را زمین گیر می کند!!؟ در همین راستا بود که در زمان فرماندهی وی، باشگاه مجهزی برای آموزش فنون رزمی به طلاب و روحانیون حوزه تأسیس شد! این در حالی بود که شخص ذوالنور برای سخنرانی و توجیه سیاسی طلبه ها وقت نمی گذاشت و به سختی می شد او را برای سخنرانی راضی کرد! اگر چه در جلساتی که وی سخنرانش بود، مشتی اتهامت بی مدرک و غیر مستند متوجه اصلاح طلبان می شد. ذوالنور در همین جلسات معدود، با بیان تند و گزنده اش بدترین فحاشی ها را نثار مخالفانش می کرد. به یاد دارم در جلسه توجیهی طلاب برای سازماندهی اعتراضات حوزوی علیه کنفرانش برلین در اردیبهشت 79، وی با مرتد خواندن حسن یوسفی اشکوری، نام او را مشابه عبارت ترکی « اشّک بَری» – یعنی همانند الاغ- دانست و یوسفی اشکوری را نیز به این حیوان محترم تشبیه کرد!!؟ در جریان حمله و تصرف حسینیه و دفتر آقای منتظری نیز وی در سایه پشتیبانی آقایان یزدی و مقتدایی (رییس وقت قوه قضائیه و دادستان وقت کل کشور) که اکنون اولی رییس جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه و دومی مدیر حوزه علمیه قم شده اند، فرماندهی پشت پرده این جریان را به عهده داشت. همان روزها کیهان خبر داد که قرار بوده دختر خردسال ذوالنور از سوی باند مهدی هاشمی ربوده شود که این توطئه خنثی شده است! اگرچه بعدها چنین مسأله ای فراموش شد!
یکی از شاهکارهای آقای ذوالنور، نقل قولی بود که وی از آیت الله حسن زاده آملی کرده بود. وی ادعا کرده بود که آقای حسن زاده در یک همایش گفته اند که آقای خامنه ای از لبان مبارک امام زمان دستور می گیرد و همه اقداماتش به دستور ولی عصر است! این خبر را آن روزها در تیراژ وسیعی منتشر کرده بودند، به گونه ای که تبدیل به یک خبر متواتر و قطعی شده بود! یک سال بعد از انتشار این خبر، آقای حسن زاده را رو به روی حرم دیدم که از من خواست تا در رد شدن از خیابان کمکش کنم. پس از رد شدن از خیابان فرصت را غنیمت شمرده و با اینکه در قطعیت ادعای ذوالنور تردید نداشتم، از خود آیت الله حسن زاده موضوع را جویا شدم. ایشان بلافاصله با ناراحتی و عصبانیتی عجیب، مسأله را تکذیب کردند و گفتند که برای تکذیب این نقل قول، تا دفتر کار ذوالنور هم رفته اند. دفتر وی در پادگانی در حاشیه غربی قم قرار داشت. آقای حسن زاده حتی اسم آقای ذوالنور را هم به اشتباه، ذوالقدر گفت که من یادآور شدم اسم این فرد، ذوالنور است که با تأیید علامه مواجه شد. ایشان گفت که شبانه به محل کار ذوالنور رفته و او را بازخواست کرده که من کجا چنین سخن و ادعایی کرده ام؟! پاسخ ذوالنور شنیدنی بوده است! وی به علامه حسن زاده گفته که ما نوار این سخنرانی شما را داریم!!؟ آقای حسن زاده که با عصبانیت و دلخوری زاید الوصفی برایم سخن می گفت، حرف جالبی هم زد که این روزها کارکرد فراوانی دارد! ایشان گفت که مگر می شود کسی با این ادعاها (ارتباط با امام زمان) بالا برود؟! مگر ارزش انسان به این چیزهاست؟!
بعدها از یکی از سربازانی که در پادگان تیپ امام صادق خدمت می کرد، شنیدم که آقای حسن زاده، بنده خدا با آن سن و سالش شبانه به این پادگان رفته و با عصایش به در می زده و در محوطه پادگان بر سر جناب ذوالنور داد می زده و به شدت عصبی بوده است.
اکنون پس از گذشت 8 سال از آن روزها، ذوالنور پس از بسیج گسترده حوزه به نفع احمدی نژاد در انتخابات نهم ریاست جمهوری، قم را به قصد تهران ترک کرده و ارتقای رتبه یافته است. او چند روز پیش از احمدی نژاد خواست که بقیه بازمانده های دولت های قبلی را اخراج کند! بهتر است خودتان اینجا را بخوانید!
عمل غافلگیر کننده
آقای لاریجانی دیروز در مجلس گفت که ایران ممکن است یک عملی انجام بدهد که همه را غافلگیر کند.او نگفت این عمل چیست، . قبلا هم اتحادیه اروپا و امریکا گفته بودند یک عمل هائی در ایران در شرف وقوع است.نه اینطرفی ها صاف و ساده می گویند چه عمل غافلگیر کننده ای می خواهند بکنند و نه آن طرفی ها صاف و شفاف می گویند چه عملی می خواهند بکنند.دراین میان مردم ایران هم لای منگنه خرج زندگی و هزار و یک بدبختی روزانه به آنچه فکر نمی کنند آن دو عملی است که لاریجانی دیروز گفت و طرف مقابل هم مرتب اشاره به آن می کند اما نه با صراحت.براستی چه عملی قرار است بر سر مردم فرود آید؟ چرا دو طرف عین “کلام” را به کار نمی برند و با اشاره با هم صحبت می کنند. پس آن شفاف سازی کجاست
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/06/080625_si-larijani-warning.shtml
آقای لاریجانی لطفا کمی ساده تر حرف بزنید! تا سوء تفاهم پیش نیاید
آقای لاریجانی خیلی اهل مصاحبه است. همانقدر که اهل سخنرانی نیست و یا اگر هست من هنوز جلوه ای چشمگیر از آن ندیده و نخوانده ام. به دلیل همین، یعنی دست و دل بازی در مصاحبه، هم رسانه های خارجی و هم رسانه های داخلی طالب باز کردن ضبط صوت و گرفتن میکرفن جلوی دهان و چهره ایشان اند. تا اینجای قضیه عیب و ایرادی نیست. عیب و ایراد از آنجا شروع میشود که ایشان هم مثل آقای احمدی نژاد و خیلی از دیگر مقامات وقتی با رسانه های خارجی هم مصاحبه می کند، برای مصرف داخلی یک چیزهائی می گوید. همین فرهنگ و شیوه مصاحبه ای موجب شده تا ایشان هم مرتب در مطبوعات غرب مطرح باشد، هم چیزی نگفته باشد و یا اگر گفته باشد برای مصرف داخلی باشد،یعنی وقتی مطبوعات داخل مصاحبه های خارجی ایشان را منتشر می کنند، همان سیاست های کلی رهبر را با زبانی دیگر می خوانند اما وقتی مطبوعات غرب می خواهند حرف های ایشان را ترجمه کنند نه خود خبرنگاران و مصاحبه کنندگان می دانند منظور چیست و نه خوانندگان غربی از ترجمه ای که مطبوعات از سخنان ایشان برگرفته و منتشر کرده اند چیزی می فهمند
به این نمونه نگاهی بیاندازید:
علی لاریجانی: ” با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند .
ترجمه نیوزویک:
علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.
ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس:
علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.
ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته:
علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یک داستان ایرانی است.
سگ کشی
نوشته جواد کاشی در مورد افشاگریها چنان به دلم نشست که چاره ای ندیدم ، قسمتی از ان را اینجا بگذارم.روح مطلب را به بهترین شیوه قلمی کرده
«نميدانم آنچه پاليزدار گفت درست و مستند بود يا دروغ اساساً به انگيزه و مراد او نيز بدگمانم. ميخواهند قهرمان لاغري را باد كنند. اما قطع نظر از آنچه گفت، ملودي بدآهنگي داشت. يك ملودي شوم از بار كلام و آنچه ميگفت برخاست و در روح و جانم خليد.
ناخودآگاه مرا به ياد فيلم سگ كشي بيضائي انداخت. بيضايي در فضاي منحوسي كه تصوير كرد نشان داد چگونه همه متهماند. من نيز به درستي احساس ميكنم مساله اين و آن شخصيت نيست، ما همه متهميم.
من از نسل انقلابم و اعتراف ميكنم كه هنوز هم كه هنوز است به آن افق تعلق روحي دارم. نه آنكه هر چرندي كه گفتهايم و خواستهايم را تاييد كنم. نه آنكه بر هر غلطي كه كردهايم مهر تاييد بگذارم. اما باور كنيد اينهمه كه به نظر ميرسد نسل چرك و كثافت و خون و دروغ نبوديم.
شك ندارم مردم كه به خيابان ميآيند، ويرانگراند. پس ديگر هيچگاه طرفدار انقلابي گري نخواهم بود. اما باور كنيد هنگامي كه انقلاب در ميگيرد، حقيقتي در كلام مردم هست كه بايد دل داد و به صداي مردم گوش سپرد تا آن را دريافت। در فريادهاشان حقيقتي نهفته است. خيلي نيابد راه دوري رفت. كلمههايي كه هر روز مثل نقل و نبات در راديو و تلويزيون ميشنويد، واژگاني كه از فرط تكرار تهوع آورند نسبتي با افق دوران انقلاب دارند، كودكي در اين زبان مرده است. كسي بايد سلاخي كند، كالبد كلمهها را بشكافد. جسد كودك مرده را خارج كند كودك مردهاي كه سند جنايت ماست.
پوست از تن جهان فرسوده ما بكنيد تا ببينيد چه ظريفاني را در جرز اين ديوارهاي سياه نهان كردهايم।
ما كه نسل انقلاب هستيم، متهمايم. اما ضرورتي ندارد ما را با فلسفه ليبراليسم و آزادي و استقلال و حريم خصوصي و امثالهم محاكمه كنيد. ما به حكم همان كه گفتيم و تكرار كرديم مجرميم. به واسطه همين كلمهها كه نان و دكان ما شد. ما به تدريج و در عسرت زمانه به نسل چرك و كثافت و خون و دروغ تبديل شديم. ما را به جرم آنچه بوديم و مقرر بود كه باشيم محاكمه كنيد.
امروز براي اولين بار يادداشتي از دكتر شريعتي در سايت امروز خواندم. روحي كه در اين چند خط يادداشت حلول كرده، روح او نيست. روح يك دوران است كه او و قلم و كلامش تجلي دهنده آن است. در مضمون پست زندگي امروز ما چنان روح بزرگي محبوس است. نسل ما نسل عاشقي بود. جرمي هم اگر داشت، همين عشق او بود. اينهمه دروغ نبود. بعدها به اينهمه موشهاي موذي حقير بدل شد. نسل والايي و بزرگي بود. شايد حق باشما باشد، جامعه مدرن، نيازمند افراد متوسط است. روحي كه بر آن نسل استيلا داشت،در قد و قوارههاي جامعه مدرن نبود. بسيار خوب. اما دنائت صفت او نبود.
ما را محاكمه كنيد. اما اگر ميخواهيد بيشتر عذاب بكشيم، ما را در كوره داغ جهان خودمان بسوزانيد. بگذاريد در هيزمهاي عدالت و آزادي و عشق و دوستي مردم و ايثار و فداكاري و آرمانهاي بزرگ انساني بسوزيم.»
لطیفه های مخصوص این روزها
این جُوک ها را در این روزها از تهران برای من فرستاده اند. جکهایی که توسط پیامک رد و بدل می شود.که از میان آنها این چند نمونه قابل نقل و خواندنی است:
1- «سازمان تبلیغات اسلامی آمریکا اعلام کرد:
جمعه ها مراسم نوحه خوانی شهدای 11 سپتامبر برگزار می شود.
مکان:مهدیه واشنگتن با حضور مداح اهل حال:حاج مایکل جکسون و حاجیه جنیفر لوپز
هیئت رزمندگان غرب تگزاس»
2- اقتصاد احمدی نژادی:
محمود! به هسته ای رسیدی خوش باش
یک هاله به دور کله دیدی خوش باش
بنگر که کشیده نرخها سر به فلک
برخویش وبراقتصاد… خوش باش
3- برنامه تلویزیونی کودک قم:
آخوند صورتی
حاج آقا و دوستان
شیخ شجاع
بچه های مدرسه فیضیه
حاجی ریزه و عمامه سحر آمیز
حاج منصور عسل و مداح زبل
جوجه طلبه زشت رو
حاجی لنگ دراز
ملا گجت
امام جمعه و هفت طلبه
4- وزارت ارشاد به دلایل زیر شعر “اتل متل توتوله” را غیر مجاز اعلام کرد:
الف- استفاده از کلمات رکیک مثل شیر و پستان
ب- ترویج بی حجابی
پ- صدور شیر به هندوستان
* شعر اصلاح شده زیر مورد تایید است:
اتل متل صلوات
گاو علی شده لات
هم دست داره هم آستین
شیرشو بردن فلسطین
بگیر زن مسلمان
از حزب الله لبنان
اسمشو بذار حکیمه
که چادرش ضخیمه
ا
